مهارت حل مسئله

مقابله مؤثر با مشکلات زندگی نشانه­ ای است از توانمندی و بلوغ روانی.

مردم به شیوه های مختلفی با مشکلات برخورد می کنند. برخی از این شیوه ها مؤثر و کارآمد و برخی دیگر ناکارآمد و زیان بار هستند.

چگونگی مقابله با مشکلات به دو دسته مقابله هیجان مدار و مقابله مسأله مدار طبقه بندی می شود.

مقابله هیجان مدار

در مقابله هیجان مدار افراد در مواجهه با مشکلات، واکنش­های هیجانی نشان می دهند مانند: گریستن، خوابیدن، درد دل کردن و … این روشها گرچه ممکن است موقتاً فرد را آرام کنند اما به حل مشکل منتهی نمی شود مگر آنکه فرد پس از تخلیه هیجانی به فکر حل مشکل بیفتد و راه حل هایی را جستجو کند. مقابله هیجان مدار به دو دسته مقابله سالم ولی غیر مؤثر و مقابله ناسالم و زیان بار طبقه بندی می شوند.

در مقابله هیجان مدار سالم فرد به جای حل مشکل در صدد تخلیه هیجان های منفی است و این کار را با درد و دل کردن، گریستن، در خود فر رفتن و … انجام می دهد. همانطور که گفته شد، این روش موقتاً باعث آرامش فرد می شود اما مشکل حل نمی شود.

در مقابله هیجان مدار ناسالم و زیان بار افراد روش های ناسالمی را برای مقابله با مشکلات به کار می گیرند. پرخوری، سوء مصرف الکل و مواد، خودزنی، مصرف سیگار، پرخاشگری و … از جمله روشهای هیجانی زیان بار هستند که نه تنها به حل مشکل منتهی نمی شوند، بلکه مشکلات بیشتری را برای فرد ایجاد می کنند.

افراد در رویارویی با مشکلات، ناراحت، خشمگین و مضطرب می شوند. اینها نشانه های هیجانی بروز مشکل هستند. افرادی که شیوه مقابله ای آنها هیجان مدار است به جای توجه به مشکل به نشانه های هیجانی آن توجه می کنند و در صدد کاهش نشانه های هیجانی (مانند خشم، اضطراب و ناراحتی) هستند بدون این که به عامل زیربنایی یعنی مسئله ای که باعث مشکل شده است، توجه کنند. این شیوه گرچه نسبتاً سالم است اما به حل مشکل منجر نمی شود.

بانویی را در نظر بگیرید که هر بار به دنبال اختلاف با همسرش، ناراحت می شود و چند روزی را با همسرش قهر می گردد، با خواهرش درد و دل می کند می کند و به آرامش می رسد، اما در صدد حل مشکل بر نمی آید، و بررسی نمی کند که چه عواملی باعث بروز اختلاف بین او و شوهرش می شود.

در حالت شدیدتر افرادی هستند که مشکلات خود را با شیوه های زیان باری حل می کنند. مانند کسی که  به دنبال مشاجره با همکارش شروع به توهین و کتک کاری می کند و یا دختری که به دنبال طرد شدن از سوی دوستش رگ دستش را می برد. سوء مصرف مواد، الکل و سیگار روش­ های مقابله ای زیان بار هستند. برخی از آقایان به دنبال احساس خشم سیگار روشن می کنند. برخی از آنها به دنبال شکست عشقی به مواد پناه می آورند. برای مثال: علی دانشجوی رشته زبان پس از شکست عشقی به مواد روی می آورد. او توضیح داد:

درد و فشار روانی ناشی از شسکت عشقی آنقدر شدید بود که نمی دانستم چکار کنم و راهی جز مصرف مواد نداشتم.

مقابله مسأله مدار

مقابله مسأله مدار شیوه ای سالم و کارآمد است. افرادی که این شیوه مقابله ای را به کار می گیرند بیشتر از آنچه که به فکر رفع نشانه ها باشند به فکر حل مشکلات یا مسأله هستند گرچه این افراد نیز ممکن است ابتدا غمگین، خشمگین و آزرده شوند و گریه کنند و یا اینکه با یکی از دوستان دردودل کنند اما به این روش ها اکتفا نمی کنند و در  پی راههایی برای حل مشکلی هستند.

برای مثال: فردی را در نظر بگیرید که به دنبال مشاجره با همکارانش ناراحت می شود، گریه می کند اما بعد از چند ساعت عاملی که باعث تنش و تعارض بین آنها شده است را شناسایی و حل می کند. مثلاً ممکن است متوجه شود که رفتار نادرست خود وی باعث بروز اختلاف شده است. با این آگاهی از همکارش عذرخواهی می کند و در صدد تغییر رفتار خود بر می آید.

همانطور که می بینید مقابله حل حل مسأله دار با تأمل، تفکر و جسجوی راه حل همراه است و به همین دلیل به حل مشکل منجر می شود. مشورت با افراد با تجربه، مشاوره با روان شناس، مطالعه کتاب و نظرسنجی از دیگران از دیگر روش های مسئله مداری هستند که افراد برای حل مشکلات خود در پیش می گیرند اما در این بین، مهم ترین روش یادگیری مهار حل مسئله است با یادگیری این مهارت افراد به شیوه ای منظم و با بهره گیری از دانش، تجربه و جستجوی راه حل ه ای ابداعی خود به دنبال حل مشکلات هستند.

مهارت حل مسئله

این مهارت از چند گام تشکیل می شود:

  • تخلیه هیجانی: پس از بروز مشکل فرد ممکن است با گریستن، دردودل و … خود را تخلیه کند اما به دنبال آن تأمل می کند و از خود می پرسد: چه چیزی باعث ناراحتی ام شده است؟

مشکل چیست؟

  • تعریف مشکل: در گام بعدی مشکل تعریف می شود. اگر فرد با مشکل پیچیده ای طرف است آن مشکل باید خرد شود. برای مثال: فردی متوجه می شود که مشکل عمده ی او عدم تفاهم با همسرش است. او این مشکل کلی را خرد می کند و بررسی می کند که در زمینه های زیر با همسرش تفاهم ندارد.
  • پول خرج کردن
  • مراقبت از فرزندان
  • مهمانی رفتن
  • وظایف خانه و …
  • اولویت بندی و انتخاب مشکل: در گام بعدی از بین فهرست مشکلات، یک مشکل انتخاب می شود و راه حل هایی برای آن در نظر گرفته می شود. راه حل ها توسط خود فرد و با بارش فکری انتخاب می شود. در بارش فکری از فرد خواسته می شود ذهنش را آزاد بگذارد و هر راه حلی که به ذهنش می رسد را یادداشت کند. راه حل ها هر چند بیشتر باشند، بهتر است. در این مرحله به کیفیت یا مناسب بودن راه حل ها توجه نمی شود، بلکه هدف ارائه راه حل های بیشتر است.
  • ارزیابی راه حل: ارزیابی راه حل های انتخاب شده مرحله ی دیگر است. در این مرحله فرد باید راه حل ها را به لحاظ سود و زیان ارزیابی کند و راه حلی را انتخاب کند که مزایای آن بیشتر است.
  • اجرای مناسب ترین راه حل: اجرای مناسب ترین راه حل انتخاب شده گام بعدی است. برای اجرای راه حل مناسب باید زمان و موقعیت مناسبی را در نظر بگیرید. برای مثال: اگر قرار است درباره موضوعی با کسی صحبت کنید باید زمان و شرایط مناسبی را برای گفتگو انتخاب کنید. مثلاً زمانی که فرد آمادگی لازم را داشته باشد.
  • بازبینی: گام نهایی بازبینی نتایج حل مسئله است. آیا راه حل اجرا شده مؤثر بوده است. اگر نبوده است چرا؟ اگر راه حل مورد نظر مؤثر نبوده است باید به فهرست راه حل های پیشنهادی مراجعه کنید و راه حل دیگری را انتخاب کنید.

مهارت حل مسئله را باید تمرین کنید. با تمرین های بیشتر بر آن مسلط می شوید. در ساده ترین حالت، شما می توانید کاغذی بردارید و روی آن بنویسید. مسئله چیست و راه حل ها کدامند؟ سپس راه حل هایی را برای مسئله مورد نظر انتخاب کنید و آنها را ارزیابی کنید و راه حل مناسب را انتخاب و اجرا کنید.

انواع مشکلات

توجه داشته باشید که مشکلات دو دسته هستند، مشکلات حل شدنی و مشکلات حل نشدنی. مشکلات حل شدنی را می توان با یادگیری مهارت حل مسئله حل و فصل کرد مانند مشکلات ارتباطی با اطرافیان، اما با مشکلات حل نشدنی باید کنار آمد چون چاره و راهکاری برای آن نیست. داشتن فرزند عقب مانده ذهنی، ابتلاء به یک بیماری مزمن غیر قابل درمان، معلولیت جسمانی و … از این نوع هستند.

عوامل مداخله کننده در فرآیند حل مسئله

حل مسئله کار آسانی نیست در فرآیند حل مسئله عوامل زیادی مداخل می کنند یکی از آنها نگرش فرد نسبت به مشکل و دیگری تحریف های شناختی است.

نگرش به مشکلات و خود

کسانی که وقوع مشکلات را نشانه ناتوانی و ناکارآمدی می دانند طبیعی است که در صورت بروز مشکل به سرزنش خود بپردازند. عده ای هم هستند که قوانین شخصی سخت گیرانه ای دارند. برای مثال : بر این باورند که آدم نباید دچار مشکل شود. باید جلوی بروز مشکلات را گرفت. این نوع قواعد ناکارآمد مانع از این می شوند که افراد بتوانند با آنها مقابله کنند.

مهم است، بدانید که دچار مشکل شدن نشانه بدی نیست. بلکه مهم چگونگی حل مشکلات است که می تواند سازنده یا زیان بار باشد. به عبارتی همان طور که امکان از بین بردن ویروس ها و میکروب‌های محیطی وجود ندارد امکان اینکه همه مشکلات را حل کرد و یا به گونه ای زندگی کرد که دچار مشکل نشد غیر ممکن است. زندگی طبیعی مستلزم رویارویی با مشکلات مختلف و چالش با آنهاست.

نگرش منفی به مشکلات با ارزیابی مشکلات به عنوان تهدید و خطر همراه است. افرادی که مشکلات را تهدید تلقی می کنند، از مشکل می ترسند و در برابر مشکل خود را می بازند و دچار درماندگی می شوند. در حالی که اگر مشکلات را چالشهای طبیعی و ذهنی برای رشد ببینند به گونه مؤثری با آنها مقابله خواهند کرد.

تحریف های شناختی

تحریف های شناختی نیز در فرآیند حل مشکل مداخله می کنند اگر مشکلات را بزرگ نمایی کنید و توانایی خود را دست کم بگیرید، روحیه خود را می بازید و نمی توانید به خوبی مشکل را حل کنید. دنبال مقصر گشتن تحریف شناختی دیگری است که در فرآیند حل مشکل مداخله می کند و مانع از حل مشکل می شود. سرزنش کردن و خود را مقصر پنداشتن مشکل دگیری است که سبب می شود افراد دچار احساس پشیمانی و گناه شوند. این احساسات نیز در فرآیند حل مشکل مداخله می کنند.

فاجعه سازی مشکل سبب می شود که در هیجانات منفی غرق نشوید (احتمالاً اینجا باید شوید باشد) و نتوانید به حل مشکل بپردازید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>